داستانی از عشق

خرید بک لینک

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوقالعاده زیبا است ازدواج کرد.

اما درست زمانی که همه به خوشبختیاین زن و شوهر غبطه میخوردند، آنها از هم جدا شدند.

طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهرهای بسیار معمولی است.

اما به نظر میرسد که دوستم بیشتر و عمیقتر از گذشته عاشق همسرش است.

عدهای آدم فضول در اطراف از او میپرسند:…

فکر نمیکنی همسر قبلیات خوشگلتر بود؟

دوستم با قاطعیت به آنها جواب میدهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد

میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم میرسید.

اما همسر کنونیام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است.

وقتی این حرف را میزند، دوستانش میخندند و میگویند : کاملا متوجه شدیم…

میگویند : زنها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمیشوند، بلکه اگر

دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر میرسند.

بچهها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند؛

سگها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمیکنند.

اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمیآید.

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.

زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

کلوپ دخملونه ...

ما را در سایت کلوپ دخملونه دنبال می‌کنید

برچسب: داستانی از عشق,داستان از عشق واقعی,داستانهای از عشق واقعی,داستانی عشقی,داستان عشق از دست رفته, نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:51

صفحه بندی